جمکران...

دلم یک جمکران خیس باران خورده می خواهد...

/ 3 نظر / 17 بازدید
عطرسیب

مستي نه از پياله نه از خم شروع شد از جاده ی سه ‌شنبه شب قم شروع شد آيينه خيره شد به من و من به‌ آينه آن قدر خيره شد كه تبسّم شروع شد خورشيد ذرّه‌ بين به تماشاي من گرفت آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد وقتي نسيم آه من از شيشه ها گذشت بي تابي مزارع گندم شروع شد موج عذاب يا شب گرداب، هيچ يك دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا از ربّناي ركعت دوم شروع شد در سجده توبه كردم و پايان گرفت كار تا گفتم السلام عليكم... شروع شد

نرگس

وب زیبایی داری دوست عزیز به ما هم سر بزن. اللهم عجل لولیک الفرج

آفتاب

یه سربزن وتو بحثمون شرکت کن....[گل]